samedi 31 juillet 2010

مضرات روزه گرفتن از نظر علمي و پزشكي (قسمت اول)





روزه و مرگ سلولهای مغز:
زمانی که بدنی گرسنه میماند، ابتدا به پلی ساکاریدی بنام گلیکوژن در کبد دست مییازد اما میزان گلیکوژن در کبد به آنقدر نیست که پاسخگوی چند ساعت گرسنگی را بدهد.
پس بدن شروع به استفاده از چربیها میپردازد و چربیهای ذخیره شده را به نوعی کتون (cetone) تبدیل میکند. ( بوی بدی که از دهان روزه دار میآید، از همین کتون است)
بیشتر سلولهای بدن این کتون را بعنوان ماده مغذی بکار میبرند.
بغیر از مغز!
بلی
مغز فقط از گلوکز برای تهیه انرژی جهت فعالیتهای خود بهره میبرد.
گاهی اسلامگراها در باره تعداد سلولهایی سخن میگویند که در اثر استفاده از الکل از بین میرود.
آیا تا بحال کسی تحقیقی در باره میزان مرگ سلولهای مغزی که در یک رمضان از کف مسلمانان میرود، تحقیق کرده است؟
و نکته ای از این اسف بارتر:
دختر بچه ای را در نظر بگیرید که علیرغم سن رشد خود و فعالیت بیشتر بدنی از بزرگسالان، مجبور است 16 ساعت گرسنگی بکشد؛
چه بلایی بر سر مغز او میآید؟

 
آیا کسی تحقیق کرده است؟
دستگاه گوارش انسان دارای هورمونهای بخصوصی است که بشکل سیستم پیچیده و بسیار دقیقی دستورات لازمه را برای کل بدن صادر میکند.
وقتی بدنی گرسنه میماند، بدن خود را به حالت شبیه کشوری (البته با مدیریت خردمندانه) در معرض قحطی میبیند. به همه سلولهای بدن دستور میرسد که کمتر مصرف کنند، میزان انتقال مواد مغذی به سلولها هم کاهش مییابد.
یعنی متابولیسم بدن کند میگردد.
حالا تصور کنید که معده فردی با خوردن سحری تا خرخره پر شود.
دستور هورمونها بر متابولیسم چه خواهد بود؟
بعد این بدن بدبخت 16 ساعت گرسنگی بکشد و سپس سر افطار تا خرخره پر شود.
رسماً هورمونها به حالتی مانند دیوانگی خواهند رسید.
نهایتاً در آخر چند روز متابولیسم بدن فلج میشود.

در طب بهترین نوع غذا خوردن اینست که “بمقدار کم” و به “فواصل کم” خورده شود.

هر کس خلاف این مسئله را بگوید یا از متابولیسم بدن زنده خبر ندارد یا انگیزه های دیگری دارد.
تصفیه خون و پاکسازی بدن و… حرف های نادرستی ست که پایه ی علمی ندارد و یا از جانب پزشکان بی مسئولیتی گفته میشود که به مصلحت را به حقیقت می فروشند.
در کنار آن ما به بعضی از مواد برای کارکرد صحیح بدن خود نیاز داریم: مثلاً به اسیدهای چرب اشباع نشده، به مقداری کلسترول، بعضی از اسیدهای آمینه، برخی از ویتامینها و مینرال ها که به عنوان کاتالیزور فرآیندهای متابولیسم بکار میآیند.
و…
از این روست که آدمی نیاز به خوردن غذاهای متنوع دارد تا بتواند این موادی را که کبد خود قادر به تهیه آنان نیست را تهیه کند.
حالا نگاهی به منوی سحری و افطاری ملت بیاندازیم.
بعضیها که لطف میکنند و سحری هم میل نمیکنند…
نتیجه:
موجود باد کرده و پف آلود
تنی چون پنبه، بی شکل
و ضعیف!
زخم معده و زخم دوازدهه (اثنی العشر):

از هورمون های گوارشی گفتم.
یکی از کارهای قسمتی از این هورمونها، تنظیم میزان ترشح اسید معده، همچنین باز و بسته کردن دروازه خروجی معده است.
این هورمونها را دیوانه کردیم
چه اتفاقی میافتد؟
میزان ترشح اسید معده از کنترل خارج میشود، مخاط دوازدهه حساس میگردد و دروازه خروجی معده گاهی محتویات اسیدی را بداخل دوازدهه میریزد.
نتیجه:
هفته اول رمضان، مراجعات نسبتاً کم است.
اما در هفته های بعدی استفراغهای جهنده خونی کف و دیوارهای سفید اورژانش را رنگین میکند.
آیا کسی از آمار دقیق آن مطلع است؟
نه
ما فقط میبینیم به اندازه هر قطره از آن استفراغها، خون میخوریم…

آغاز دیابت:

یکی از هورمونهایی که ستون فقرات تنظیم متابولیسم است، انسولین میباشد.
انسولین میزان قند خون را تنظیم میکند. اگر قند زیاد در دست و بال باشد، انسولین بداخل خون ترشح شده،میزان مصرف قند توسط سلولها را افزایش میدهد. از طرفی دیگر به کبد دستور میدهد که قند را گرفته و بچربی تبدیل سازد.
برعکس همین مسائل در هنگام گرسنگی پدید میآید.
حالا سی روز، به تواتر چند ساعت، تا خرخره بخوریم و بعد گرسنه بمانیم.

چه بلایی بر سر تنظیم انسولین میآید؟

برخی از لوزالمعده ها بشکلی در ساختن انسولین تنبلند (حالا بعلت ژنتیکی یا…)
تا بحال بشکل کجدار مریضی، میزان انسولین بدن را تأمین میکردند (این را هم در نظر داشته باشید که پیدا کردن screening چنین انسانهایی borderliners در جامعه هزینه “غیر عملی” دارد)
اما در برخورد با این فراز و نشیب های ناگهانی در ماه رمضان به ورشکستگی خواهند رسید.
آیا کسی خبر دارد که یک ماه رمضان چند بیمار دیابتی به جامعه هدیه میدهد؟
آیا عوارض نهایی دیابت را میدانید؟ (کوری، از دست دادن کلیه ها، التیام نیافتن زخمها، که حتی گاهی به قطع اندامها میانجامد و…)
آیا میدانید که هزینه یک بیمار دیابتی برای جامعه چقدر است؟

سنگ کیسه صفرا:

صفرا ماده ایست که برای هضم غذا از طرف کبد تولید و در کیسه ای به همین نام ذخیره میگردد.
وقتی که یکباره غذای چربی میخوریم، به این کیسه دستوری صادر میشود که محتویات خود را در داخل دوازدهه خالی کند.
البته بیشتر اوقات صفرا در درون کیسه میماند و ته نشین شده و تشکیل سنگهای ریز و درشتی را میدهد.
حالا باز تصور کنید که سر افطار، فرد روزه دار غذای چرب و نرمی را بعد از مدت مدیدی روزه داری خورد.
این سنگها راه میافتند و چون اغلب از ضخامت مجراها بزرگترند، در وسط آنان گیر میکنند.
فقط محض امتحان بروید و نگاهی به لیست عمل بخش جراحی عمومی در هفته های پایانی رمضان بیاندازید…
فقط همین را برایتان بگویم که درد سنگ صفرا (کولیت) یکی از وحشتناکترین دردهای روی جهان است که فرد از روی درد خود را از زمین به سقف و از این دیوار تا به آن دیوار میزند.

و وحشتناکترین:

پانکراتیت حاد :

بدن برای هضم پروتئینها از آنزیمهایی بسیار قوی استفاده میبرد. این آنزیمها بشکلی است که در خارج از دوازدهه بی اثرند اما زمانی که با صفرا مخلوط شدند، صفرا چون چاشنی عمل کرده و به آنان قدرت میبخشد.
عموماً مجرای این آنزیمهای لوزالمعده با صفرا جداگانه بوده اما هنگام نزدیک شدن به دوازدهه بهم ارتباط مییابند. این ورودی که میگویم بسیار ظریف و کوچک است.
حالا تصور بفرمائید که مخاط دوازدهه ملتهب باشد.
یا اینکه سنگی که از کیسه صفرا براه افتاده و اتفاقاً سر دوراهی ایندو مجرا گیر کند…
این آنزیمی قوی در جایی خارج از دوازدهه (دوازدهه دارای روکش مخاطی خاصی است که آن آنزیم بدان بی اثر است) به چاشنی خود میرسد…
بلی
حدستان درست است
بدن شروع به هضم کردن خود میکند!!
علیرغم پیشرفت طب هنوز هم شانس مرگ برای پانکراتیت حاد بسیار بالاست.
آیا کسی حق یا بهتر بگویم “جرأت” آمار گیری تعداد پانکراتیتهای حاد ماه رمضان را دارد؟
(توضیح دهم که از علل پانکراتیت حاد یکی fasting و دیگری مصرف بالای الکل است که عمداً در کتب پزشکی ایران، از مهمترین مورد چشم پوشی میگردد ولی به مورد دوم شدیداً اشاره میشود) 


منبع مطلب 


افشای سند پرداخت یک میلیارد دلار از طرف آمریکا به سران فتنه / نامه اوباما به ملک عبدالله‬













jeudi 29 juillet 2010

عکسی از تیم سایبری مقام عظمای وقاحت

عکسی از تیم سایبری مقام عظمای وقاحت. تیم سایبری آقا در لحظه ی جنگ سایبری!








mercredi 28 juillet 2010

آیا محمد هم زیر درخت سیب خوابیده که به این نتیجه رسیده است؟



حتما قرآن هم با این علم نوشته شده است، که از  هر صفحه آن همینجوری علم میچکه!







mardi 27 juillet 2010

بازگشت به قانون اساسی‌ یا بازگشت به قدرت اساسی‌؟









در ماه‌های اخیر خیز اصلاح طلب‌ها برای بازگشت به قانون اساسی‌ و اتحاد حول آن محل مناقشه و بحث‌های زیادی شده است و قطعا در چنین شرایطی با توجه به در اختیار بودن فاکتور‌های از پیش تعیین شده در این راستا چند نکته قابل ذکر است.
اصرار به بازگشت به قانون اساسی‌ در اصل تلاش برای بازگشت به دایره قدرت است، در نظامی که ۲ جناح زیر یک چتر و برای یک امر مبارزه می‌کنن آن هم گرفتن قدرت و حذف دیگران (غیر خودی ها) است، بازگشت به قانون اساسی‌ در واقعیت واقف شدن بر این امر است که هر دو جناح نقاط ضعف و قابل تفسیر و تحریف  آن را فوت آب هستند و برای رام کردن اسب قدرت یا سوار ماندن روی آن نیاز مبرم به آن ( قانون اساسی‌) دارند، در این میان اصلاح طلب‌ها به دلیل سابقه‌ طولانی و تجربه فراوان در اجرا و به چرخش در آوردن قانون اساسی‌، تمام نیروی خود را صرف این کرده است که به مردم بقبولاند آنچه که میخواهند در قانون اساسی‌ وجود دارد و اگر گرد آن اتحاد داشته باشیم می توانیم با اتکا به آن بر خر مراد سوار شویم.

و البته در طرف مقابل گود حریفی قاطع و کاملا درس گرفته از گذشته صف آرایی کرده است (اصول گرا ها) که آنها هم زیر سایه ۲۵ سال حکومت یاران دیرین فراز و نشیب‌ها و نقاط ضعف قانون اساسی‌ را به خوبی‌ فرا گرفته و شاخک‌های حسی آنها اعلام خطر کرده و به هیچ وجه حاضر نیستند پدال قدرت را رها کنند، چون به خوبی‌ میدانند افتادن در درهٔ قانون اساسی‌ برای آنها گران تمام میشود زیرا برای رسیدن به اینجا  هرچه در توان داشته اند گذاشته اند و خواهند گذاشت، حتی اگر امام و خط امام هم پشت سر اصلاح طلب‌ها صف آرایی کند (که کرده اند).

 به نظر من طرفند اصلاح طلب‌ها برای فشار از پایین و چانه زنی‌ در بالا تا حد گیر دادن دستشون  بر گوشه‌ای از قانون اساسی‌ است و بعد از آن دیگر نورم بازی قابل پیشبینی‌ و دارای سابقه‌ است و همانطور که در ۲۵ سال قبل از احمدی نژاد هم دیدیم آن روی سکه قانون اساسی‌ مورد اشاره اصلاح طلب‌ها سرابی بیش نیست که باز میخواهند مردم را نوید بازگشت به آن بدهند و گویا از چنگ دیکتاتوری اسلامی بیرون کشیده و به آغوش گرم اسلام رحمانی و دوران امام و راه امام هدایت میکنند.



lundi 21 juin 2010

تکاملی شگفت انگیز




 طبق شواهد و مدارک این جانداران در ۱۰۰ ساله گذشته در ایران از یک نوع جانداران زمینی‌ تکامل پیدا کردند، این جانداران فقط از لحاظ فیزیکی‌ نسبتا تکامل دارند ولی‌ از بیشتر لحاظ فقط تقلید میکنند این گروه که با آبزیان شجره نامه کوتاه مدتی‌ دارند به شدت با کوسه حال میکنند، این جانداران بعد از  کشف بهره برداری از چوب چماق را ساختند، و با استفاده از آتش آهن را سرخ کرده و از آن پنجه بوکس درست کردن و به این صورت از عصر سنگی‌ بیرون آمده و راه تکامل ابزاری را پیش گرفتند، البته لازم به یاد آوری است که با ابزاری مثل باتوم که از راه مبادله کالا به کالا با چین می‌گرفتند هم به خوبی‌ آشنا هستند. این جانداران با کوچکتری اشاره به نقاط حساس یعنی رئیس قبیلشون خون جلو چشمشون را میگیره و رگ‌های گردنشون متورم میشه، این گونه‌های نادر در زمان‌های قدیم به شعبان بی‌ مخ‌ها و بعد به حزب اللهی مشهور بودند، احتمال میرود با تحولی‌ دیگر در ایران این جانداران کم کم از سبز اللهی به همان اصل خویش یعنی حزب اللهی برگردند که متاسفانه به شدت خطرناک هستند. از نمونه‌های خطر سازی آنها برای تمدن: حمله به روزنامه‌ها و روزنامه نگاران و تلویزیون‌ها و مراکز عمومی‌ و محافل خصوصی و دانشگاه‌ها و اعتراضات مردم و کار مضاعف در کهریزک.  این جانداران یک بعدی هستند یعنی فقط میشنوند آن هم فقط از یک نفر در جایگاه رئیس قبیله  و طبق رسوم قدیمی‌ ورد‌هایی دارند مثل (به به چه چه) البته از شعار‌های آنها هم میشود از اینها یاد کرد (یا موسوی یا توسری).


jeudi 17 juin 2010

گذار به مفاهیم یا تغییر مفاهیم





کلا در ایران علاقه‌ شدیدی به باز ساخت مفاهیم و ارزش‌ها و فرهنگ و شاخص‌های دیگر مورد توجه و کاربردی دیده میشود، به طوری که در عرض چند سال تمام مفاهیم را دست ساخت کرده و مونتاژ ایرانیش را میدن بازار، اگر به تاریخ تشیع نگاهی‌ بندازیم این مونتاژ را در قدمتی بیشتر خواهیم دید یا حتی بیشتر از آن و قبل از حمله اعراب به ایران، این سیر همچنان ادامه داشته تا در دوران معاصر ما که مفاهیمی جدید مورد استفاده یافت شد که نیاز به مونتاژداشت، در این میان مردم سالاری جای خود را به مردم سالاری دینی داد، جای خالی‌ روشنفکر را با روشنفکر دینی پر کردند، دموکراسی به احزابی دست ساخت و حلقه به گوش در یک دور باطل داخل حکومتی تنزل یافت و جدیداً هم نوبت سکولاریزم رسیده که مونتاژ ایرانی‌ آن میشود، حکومت دینی که آخوند‌ها وابسته به دولت نباشند، البته در این سکولاریزم تعریفی مونتاژ ایران، سئوالات گنگ و نا‌ مفهوم زیادی وجود دارد، که می‌توان به چند سوال به عنوان پیش فرض اشاره کرد:
چطور میتوانید از حکومت اسلامی و قانون اساسی‌ آن که رهبر بالاتر از آن است، و به شدت پر از تبعیض و نقض حقوق انسان و دیکتاتوری اسلامی است، سکولاریزم را بیرون کشید؟ (حتما با جادو جنبل)
در همان قانون اساسی‌ یک دور باطل برای تمام نهاد‌ها و ارگان‌های حکومتی برای از چرخ خارج کردن هرگونه ناخالصی وجود دارد و در نهایت زیر نظر رهبر و با تائید رهبر می‌باشد، چطور میشود رهبر را از این امتیازات منع کرد؟ با توجه به اینکه رهبر توسط مجلس خبرگان انتخاب میشود و مجلس خبرگان در نهایت از طرف رهبر؟ (ترکیدم از خنده).

چطور میشود حکومت دینی باشد البته با تعریف جدید دین اسلامی رحمانی! ولی‌ شما تعبیر سکولار یا استقلال دین از حکومت را برداشت کنید؟ (جلّل خالق به این نبوغ)
آیا تنها آوردن کلمه تکثر در یک به اصطلاح منشور میتواند دال بر اعتقاد به تکثر گرای غیر مشروط باشد؟ یعنی چطور میشود تکثر گرایی مشروط را از تکثر گرایی غیر مشروط تمیز داد؟ در هیچ کدام از پاراگراف‌ها حتی نشانی‌ از جذب سنی‌ها هم نیست چه برسد به سکولار زود باور که دنبال کلمات به شدت تحریف شده بگردد در این منشورات!

به طور علنی در جوامع به شدت استبداد زده برای اینکه کمبود مضامین کمتر حس شود روشنفکران درباری واژه‌ها را باز تولید و باز تفسیر میکنند به طوری که با فکریت جامعه و تعارض فکرشان همخوان باشد، حالا در این میان اگر تناقض با اصل مفهوم و معنی واژه هم داشت با بازی با کلمات و لفاظی و گاهی‌ هم چند حدیث و آیه سوراخ سنبه‌ها را پر میکنند، به همین دلیل است که روند آگاه سازی عمومی‌ هم در همان فاز باقی‌ میماند و آگاهی‌ هم در حد همان مفاهیم باز تولید شده و باز تعریف و تفسیر شده نگاه داشته میشود.
کلیات این چالش‌ها که در مقطع‌های زمانی‌ متفاوت و مکان‌های متفاوت پیش میاد، در بر گیرنده سیر نیاز مبرم به اصل فابریک است، که  حاکمیت و نهاد‌های وابسته و روشنفکران درباری هر بار با تعویض آنها سعی‌ میکنند متن جامعه را از آنها بی‌ نسیب و مشغله را متوجه جزعی‌ ناچیز از اصل نادرست کنند که به هر صورت در یک پروسه تکمیلی بخش‌های حذف شده دوباره بار گیری شده و جایگزین مناسب تر از دید دربار برای آن در نظر گرفته میشود.

  آیا با نوشتن آرزو‌هایمان و نهادن آن در دهان شخصی‌ دیگر میتونیم به آن برسیم؟ یا فقط میخواهیم چند صباحی دل خوش باشیم به اینکه ایشان میتوانند خواست‌های ما را برآورد سازند، و خود نیز همانند سیاهی لشکر در پی‌ آن با زره و شمشیر به دفاع از این اصل نا‌ متعادل و غیر منطقی‌ و به شدت احساسی‌، نیزه به سیاهی بکوبیم و قهرمان تولید ‌کنیم و بت بسازیم.




vendredi 11 juin 2010

شاید چیزی از چشمان ما دور گشته باشد









 به نظر من یک نوع موزی بازی در این گفتار (بیانه لغو دعوت از مردم برای شرکت در راهپیمایئ ۲۲ خرداد) وجود داره، یکی‌ اینکه سلب مسئولیت از خودشون است در صورت بروز هر مشکلی‌ چون میدونن که اتفاقی پیش میاد و قطعا از طرف دولت آنها مسبب آن هستند، و اصلا چون همیشه سعی‌ کردند در حدً خودشون از زاویه ضعف با دولت روبرو بشن پس بطور واقعی‌ اون وزنی را که شما فکر می‌کنید، آنها در برابر اصولگراها ندارند، فقط می‌تونن در اندازه نیروی که می‌تونن از روابط سنتی بگیرند ساخت و ساز کنند، چون اگر بیشتر از آن خود را نشان بدهند پس باید جدا جوابگو باشند به آنچه دولت در دامانشان میگذارد، اصلاحات در واقع نه میتواند و نه قدرت دارد که تظاهرات مردم را محدود کند و کوچکترین شعار اگر در ۲۲ خرداد مورد بحث آنها داده میشد خود به خود به حساب آنها ریخته میشد، بهترین کار در این مورد این است که شانه را پایین آورده و جا خالی‌ داد، یعنی مردم را مسئول کرد در برابر هر هزینه که قرار است داده شود! با این تفسیر میشود برداشتی دیگر هم داشت که به نظر میاد این بیانیه یک نتیجه برد-‌برد برای اصلاح طلب‌ها به حساب میاد، چون با هزینه مردم تک خال را به میدان میندازد و در صورت موفقیت باز این اصلاحات بود که مردم را به خیابان دعوت کرد (بیانیه‌های قبلی‌ به نظر میاد برای این منظور تعریف شده باشند) و از فردا دوباره کورکوری خوندن و شاخ و شونه کشیدن برای احمدی نژاد شروع میشود.
و البته اینجا بیشتر به بعد دیگر قضیه نگاه کنیم، که در صورت شکست این رخداد اصلاحات چه موضع خواهد گرفت! شاید این بعد زیاد روشن باشد و به موشکافی احتیاج نداشته باشد، ولی‌ آنچه معلوم و معمول است این است چرخشی کاملا موثق و مشخص برد دیگر را برای اصلاحات به ارمغان میارد و آن هم گویا آینده نگری و مصلحت اندیشی‌ است، که مردم باید حرف ما را گوش میکردند که همان که گفتیم عمل میکردند تا در فرصتی دوباره بازی دوباره شروع شود، در این میان همانطور که گفتم بانک این بازی مردم هستند که برای هر ۲ احتمال باید هزینه بدهند، چه اولی که شاید پیروزی و قدرت نمایی باشد، و چه دومی‌ که شاید شکست و عقب نشینی باشد و در طرف مقابل هم ۲گروه هستند یکی‌ (اصلاح طلب) که کاملا خوش بازی کردند و به قول معروف صور گرفتند، و گروه  دیگر (اصولگرایان) که در دستاورد‌های این مناقشه همانند گروه اولی سهیم است، البته با کمی‌ به جان خریدن ریسک.



mercredi 9 juin 2010

قطعنامه با ۱۲ رأی‌ مثبت و ۲ رأی‌ منفی‌ و ۱ رأی‌ ممتنع تصویب شد



دور چهارم تحريم ها عليه ايران با 12 راي متبت 2 راي منفي ترکيه و برزيل و راي ممتنع لبنان تصويب شد .

قطعنامه با ۱۲ رأی‌ مثبت و ۲ رأی‌ منفی‌ و ۱ رأی‌ ممتنع تصویب شد

قطعنامه با ۱۲ رأی‌ مثبت و ۲ رأی‌ منفی‌ و ۱ رأی‌ ممتنع تصویب شد

lundi 7 juin 2010

هرانا؛ رضا اکوانیان به شش سال حبس محکوم شد




خبرگزاری هرانا - رضا اکوانیان  شاعر ، وبلاگنویس از سوی شعبه یکم دادگاه انقلاب یاسوج به شش سال حبس محکوم شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا،رضا اکوانیان از اعضای سابق مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران و عضو کمپین یک میلیون امضا به اتهام توهین به رئیس جمهور و رهبر در وبلاگ، شرکت در تجمعات اعتراضی تهران و ارتباط با بیگانگان از طریق ارسال اخبار و گزارشات به یک سال حبس تعزیری و پنج سال حبس تعلیقی محکوم شد.
لازم به ذکر است آقای رضا اکوانیان 25 ساله و اهل شهرستان دهدشت، ساکن یاسوج در 13 بهمن ماه سال گذشته توسط ماموران وزارت اطلاعات و به همراه دو تن از اقوام خود بازداشت و مورد شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفته بود.


dimanche 30 mai 2010

نگذاریم ۱۷ خرداد باز مادران کردستان سیاهپوش شوند







چند روزی مانده به اجرای حکم اعدام حبیب الله لطیفی دانشجو  و زندانی سیاسی کرد محکوم به اعدام، قبل از اینکه دیر بشه به فکرش باشیم نه اینکه بعد بالای دار رفتن احساسی‌ شویم و حماسه سرایی کنیم، فرزندی دیگر از دیار ما در انتظار چوبه دار است، دوستان عزیز  باز این دیو سیاه جگر گوشه‌های مادران را به قربانگاه می برد، و بعد تنها با آهی همدردی می کنیم؟ چشمان خانواده حبیب و دیگر زندانیان سیاسی محکوم به اعدام به ماست که به کمک آنها بشتابیم، دریغ نکنیم. فردا دیگر نه آهنگی و نه شعری و نه آهی و نه خشمی و نه خبری و نه اشکی کارساز نیست، نگذاریم حبیب الله دانشجوی جوان کرد هم برود نگذاریم خانواده دیگری سیاهپوش عزیزشان شوند، به اندازه ده‌ها سرزمین مادران داغدار داریم، به اندازه ده‌ها دیار لاله سرخ داریم، نگذاریم افزون شوند. دیگر مادران کردستان طاقت دیدن پیکر فرزندی دیگر را بر چوبه‌های دار ندارند، بیایید ۱۷ خرداد به هم تبریک بگیم برای نجات جان یک انسان...




vendredi 28 mai 2010

اسامی 126 نفر از زندانیان سیاسی کرد در زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی.


 اسم 126 نفر از زندانیان سیاسی کرد  در زندان‌های رژیم اسلامی ایران


ناوی 126 که‌س له‌ زیندانیه‌ سیاسیه‌ کانی کۆرد له‌ زیندانه‌کانی کوماری ایسلامی ئه‌ران دا


122. مختار هوشمند
1.
حسین فروهیده(خطیبی)
2.
یاسر گلی( ب`ولی ازاد سده‌( ا
3.
ارکان گل تکین
4.
عمر فقیه پور
5.
خالد فریدونی
6.
محمد سعید عبدالهی
7.
رسول عبدالله پور
8.
سید طاهر عبدالله پور (بقولی ازاد شده‌) ا
9.
ناصر صدیقی
10.
عزیز صادقی
11.
آزاد صادقی
12.
لطیف شرافت
13.
مصطفی سلیمی ایلویی
14.
مهدی زالیه
15.
یوسف رحمانی پور
16.
فرزاد راوند
17.
هارون دوانی
18.
پیمان خنجری
19.
حسن خضری
20.
جبرئیل خسروی
21.
محمود رحمانی
22.
حبیب الله گلپری پور
23.
عباس جلیلیان
24.
شاهو حسینی
25.
علی حاجی پور
26.
امیرعلی چابکزاده
27.
سهراب جلالی
28.
شاکر باقی
29.
ساسان بابائی
30.
ارسلان اولیائی
31.
جمهور ازگور
32.
رضا امینی
33.
اسعد امیری
34.
عباس کاکایی
35.
ناصر سعیدی
36.
مصطفی ریزی
37.
ابراهیم خورندی
38.
کیوان داودی
39.
عمر چاپراز
40.
دیاکو قبادی
41.
محمد امین فروتن
42.
فواد شبکی‌فرد
43.
لقمان رشی( بقولی ازاد شده) ا
44.
قادر جولا
45.
جعفر افشاری
46.
حامد مینازاده
47.
کمال احمدیان
48.
محمد نظری
49.
صلاح نعمتی
50.
کاوه احمدزاده (بقولی ازاد شده)‌ ه
51.
هادی امینی
52.
لطیف محمدی
53.
یوسف کاکه ممی
54.
کاوه محمود مرادی
55.
حسن محمودی
56.
علی محمودی
57.
صابر مددی
58.
فردین مرادی
59.
مهدی مرادی
60.
محمد مرادی
61.
توفیق مرادی
62.
زاهد مصطفوی
63.
عثمان مصطفی‌پور
64.
شاهو کلیایی
65.
خلیل مصطفی رجب
66.
محمد ناصری
67.
عمر تقی‌پور
68.
محمدصدیق کبودوند
69.
کاوه کرد مقدم
70.
حسین کرمی
71.
وفا کریم‌پور
72.
فرخ زارعی
73.
بهنام جامی
74.
شاهو جهانی
75.
رحیم جنگ
76.
صلاح الدین پیروی
77.
احمد محمودی
78.
حبیب الله لطیفی
79.
حامد لیلانی
80.
اسعد مازوجی
81.
محمد امین پروشان
82.
شورش مام رحمانی
83.
عزیز محمدجانی
84.
قادر بوستانچی
85.
شهرام بلوری
86.
منصور محمدی
87.
ساعد بنفشی
88.
جهاندار محمدی
89.
فردین محمدی
90.
سیروان محمدی
91.
حبیب الله نادری
92.
حبیب الله اسماعیلی
93.
سزایی یاماناین
94.
علی حسین اندی
95.
زنیب جلالیان
96.
روناک صفارزاده
97.
امیر سورسوری
98.
(ناصر ساطوری(بقولی ازاد شده‌
99.
ابوبکر هژبری
100.
خیات یوسفی
101.
جهانگیر عبداللهی
102.
آمانج حیدری
103.
ایوب ماموستا گنجی
104.
عدنان حسن‌پور
105.
جهانگیر بادوزاده
106.
محمد امین آگوشی
107.
بختیار خوشنام
108.
سهراب اسماعیل‌پور
109.
محمدامین عبداللهی
110.
قادر محمدزاده
111.
وریا اسکندری
112.
متین ارجان
113.
جهانبخش احمدی
114.
شیرین احمدی
115.
طه احمدی
116.
علی احمدسلیمان
117.
ابراهیم احسن
118.
محی‌‌الدین آزادی
119.
شیرکو معارفی
120.
هلمت حسن آذرپور
121.
وهاب فتاحی
122
امار بالا به‌ نقل از هارنا

کامیار علایی
123.

آرش علایی
124.

احمد تموێی
125.

صالح کوخاشیره
126


فقط برای دانستن، ، و شاید اگر بشود کاری در این مورد کرد

خوشحال میشوم از هر گونه‌ پیشنهاد