mercredi 2 février 2011

فعالیت مراکز اسلامی و برادران پشمالو +18



از دوستان عزیز معذرت میخوام در یک جای فیلم صحنه دست زدن به سینه خانوم محجبه دیده میشود ولی‌ نمیخواستم سانسور کنم، اصل ماجرا همین جاست














samedi 29 janvier 2011

ستایش من برای حاکمان، بختیار علی









شما خیلی‌ شوخ طبع هستید
صبح‌ها همچون گنجشک فضله بر روی حقیقت می‌ریزید
خیلی‌ بزرگید
شب‌ها مثل قرقی فضله بر روی تابش ماه می‌ریزید
این سوغات شماست


ملتی با صد دست از شما فراریست
قومی هزار پا قرض می‌کند به داخل هزار آتش میرود و هزار بال می‌خواهد و با هزار ناخن از سرزمین هزار بیگانه می‌گذرد
ملتی که خودش را به هزار طوفان و هزار جنگل و هزار دریا می‌بخشد
جیب‌هایش را از تمشک تمام ملت‌های دیگر پر می‌کند
برای هزار دریابان و دلیر و ستاره شناس خم میشود




شما کاری کردید برای اولین بار جهنم از بهشت زیباتر باشد
دریایی از خاکستر را برایمان گذاشتید و گفتید، روشنایی این است
ماسه را در بطری ریختید و گفتید، شراب این است
شیطان را رنگ و لعاب زدید و گفتید، خدا این است
کینه را بخوردمان دادید و گفتید، آزادی این است




شما کاری کردید که برای اولین بار غربت از خانه زیباتر باشد
این هدیه شما بود
ملتی که از باد تمنّا می‌کند دریا را به آنها نزدیک کند
ملتی که قیامت را به کرایه می‌گیرد
محشر را آراسته می‌کند
تابوت میشمارد
کفن را بین غروب‌ها تقسیم می‌کند
با تریاک تمام جنگ‌ها خشنود است
به حشیش همه کینه‌ها راضی‌ است


شما کاری کردید برای اولین بار شیطان از خدا زیباتر باشد

نویسنده و شاعر کرد: بختیار علی‌
ترجمه از خودم







vendredi 21 janvier 2011

وصیت یک دیکتاتور برای کودکان




 




 زود بزرگ شوید
زود بر روی منبر‌ها بروید
زود فتوای دهید به کشتن این ایاّم


بهار را با سبزی
پرندگان را با شعله
خدایان را با نور بخورید


تبر‌ها را با خون
زبان‌ها را با قلاب
لب‌ها را همراه با طأعون ببوسید


زود بزرگ شوید
زود برسید به میدان‌هایی‌ که در آن جنگنده‌ای نمانده
زود کلاه خوت شکسته جهنم‌ها را به سر کنید
زود زمین را از باغ باروت پر کنید
زود دل‌‌هایتان را بلند کنید برای مقابله با آن موشک‌هایی‌ که از آینده می‌‌آیند


گلو‌هایتان را پاک کنید برای آن طوطی‌هایی‌ که در دهانتان لانه می کنند
سرهایتان را خالی‌ کنید برای آن دیکتاتور‌هایی‌ که فردا متولد می شوند


زود پوتین‌هایتان را آماده کنید برای ستارگانی که به اشغال در میاورید
زود آتش را بر افروزید برای چیز‌هایی‌ که باید بسوزند
زود کلید جهنم را بگیرید
زود تفنگ‌های شکارچیانی را بردارید که به دست شکار‌هایشان خورده می شوند
عقاب برای چشم‌هایشان بخرید
شب برای خونی که آغشته به لوچه‌هایش است
زود از قبله‌ها روی گردان شوید
زود از قربانیان تطهیر شوید
زود وضو‌هایتان را با مردن بشکنید


شتاب کنید برای پر کردن شیار‌های مردن
شتاب کنید در کوتاه کردن حکایت این شبنم ها
شتاب کنید در چیدن ستارگان با پریدن از چرخ و فلک ها


دست‌هایتان را رها کنید برای گرفتن پرندگان از روی اسب ها
آفتاب درست کنید، پرتو‌های آن در چنگال شما باشد
ماه را به زیر بکشید که با شمع‌های شما روشن شود
ستاره درست کنید که با فوت شما خاموش شود


شتاب کنید در عوض کردن طعم آب
شتاب کنید در برگرداندن پرواز کبوتران تا به اندازهٔ  گردن زدن ساقی مستی‌هایتان را تیز کنند


طمع بورزید به لانه‌هایی‌ که هنوز تخمی در آنها نیست
طمع به آن عسل‌ها بورزید که هنوز بر روی گٔل‌ها هستند
طمع به آن ستاره‌ها بورزید که هنوز شب آنها را نزأئیده است
به آن ستایش‌ها طمع بورزید که بویی از حرف ندارند
به جنگ‌هایی‌ طمع بورزید که هنوز ملت‌هایشان به وجود نیامده اند
به آن شرف‌ها طمع بورزید که هنوز آسمان حرامشان نکرده است


دهان ازسیب برندارید تا از باغ پشیمان نشود
دهان از بلبل برندارید تا به صبح خیانت نکند
وقتی‌ پرواز را آغاز کردید تا خروج از دل‌  نسیم‌ها منشینید


جنگ برای یک شب!
غذا برای دور افتاده ای!
شهوت برای سینه ای!
مذهب  کسانی‌ است که میترسند.


بدانید در دورترین صدف مرواریدی برای شما نهفته است
دورترین زن شبی برای شما حلال است
در کوچکترین کشمش شما سهم دارید
در تمام طاووس‌ها پری برای شماست
شتاب کنید در تثبیت قانون وارونه کردن شب
دیگر وقت آن رسیده آن طرف دیگر ماه را ببینید
وقت آن رسیده است که روی نیمهٔ سرد آفتاب بازی کنید.



بختیار علی‌ نویسنده و شاعر کرد
ترجمه: داود پناه


jeudi 6 janvier 2011

چند نکته در مورد طنز و کار طنز مهران مدیری








طنز ضمن اینکه می‌تواند ابزاری برای نشاط و خنداندن و سرگرم کردن باشد، ابزاری  برای بروز اعتراض،  سخره کردن و به سخره گرفتن حکومت‌ها و سیاستمداران و برجسته کردن ضعف‌ها و چالش‌های اجتماعی یک جامعه نیز میتواند باشد.
امروزه طنز به هر مساله‌ای نگاهی‌ دارد و بسته به شرایط و مکان خود را تطبیق میدهد و در بسیاری حالات خطوط قرمز جامعه و حکومت‌ها را خلاقانه به زیر میکشد، طنز را میشود گفت نگاه متفاوت سیاسی است، میشود گفت منتقدی بی‌ پروا است.

اما آنچه در مورد طنز جدید مهران مدیری به نظر من می‌رسد، این است که ضمن درک خلاقیت‌های آقای مدیری این کار ایشان در شرایطی نابرابر و برای امری معین و رو به قشری معین است.
به چالش کشیدن ایرانیان خارج از کشور و کانال‌های ماهواره و شخصیت‌های سیاسی و غیر سیاسی و حتی هنرمندان خارج از کشور در ظرف خود میتواند کاملا سازنده و به جا باشد و به پیشرفت آنها در این زمینه کمک کند، کما اینکه بر این باورم  طنز محدودیتی ندارد و میتواند در مورد هرچیزی و هرکسی باشد. اما طنز آقای مدیری از این بابت مورد نقد است که طرف مقابل ایشان به هیچ وجه توانایی جوابی در آن اندازه را ندارد، چون  جایگاهی که جناب آقای مدیری به واسطهٔ کار‌های قبلیشان پیدا کرده اند و با توجه به امکانات و منابعی که در اختیار ایشان است برای تولید محتوا و پخش آن در بین مردم ایران، برای طرف مقابل مهیا نیست و شاید اسم این را بشود سوی استفده از موقعیت گذاشت.

کار طنز ایشان به واقع گوشهٔ دیگر طنز بود، یعنی  نگاهی‌ که حکومت می‌خواهد به مردم داشته باشد و آنرا به جامعه القا کند، این نگاه در طنز آقای مدیری کاملا مشهود بود و دقیقا منعکس کنندهٔ آنچیز‌های بود که حکومت در این ۳۰ سال می‌خواست به مردم بقبولاند.
در تمام کشور‌های دنیا کانال‌های تجاری پیدا میشود که در ساعت‌های معین به امر تجارت مشغول میشوند و به هیچ وجه ضدّ ارزش نیست، حتی کار‌های آرایش گری و ترانه‌های درخواستی و رقص و آواز و مسابقه و از این قبیل برنامه‌های سوژهٔ طنز آقای مدیری. حال در ایران این امکان وجود ندارد و به دلیل خفقان و سرکوب و محدودیتی که از طرف حکومت اعمال میشود، و همچنین به دست گرفتن اقتصاد کشور توسط باند‌های حکومتی و استفاده مسئولین نظام از امتیاز‌های خاص برای امر تجارت و بازرگانی و تبلیغ و سرکوب مخالفین سیاسی، این امر به خارج از کشور منتقل شده و هرگونه فعالیتی در آن دیده میشود، از فعالیت سیاسی گرفته تا فرهنگی‌ و اجتماعی و اقتصادی و ورزشی و خبر رسانی.
اگر آنها حتی موفق هم نباشند و اگر حتی حرفه‌ای هم نباشند، به هر حال بودنشان از نبودشان بهتر است، و میتوان نهایتان در یک مورد از آنها استفاده کرد، ضمن اینکه باید گفت هیچ کدام از آن کانال‌های خنجر بر گردن کسی‌ نگذاشته اند تا به آنها کمک کند یا بینندهٔ آنها باشد، اگر کسی‌ ماهواره نداشته باشد که به تلویزیون‌های حکومتی می‌پردازد و اگر هم داشته باشد که مجموعه‌ای از ده‌ها کانال خارجی‌ وجود دارد که اگر فکر کرد کانال‌های ایرانی مشغول سر کیسه کردن هستند, میتواند با فشار دادن یک دکمه از آنها عبور کند و کانال مورد علاقه و اطمینان خود را پیدا کند.




mercredi 29 décembre 2010

خبر نگار مرگ








 آری خبر دارم
 خبر‌های دسته یک 


دیروز دیو صفتان ۲ لاله را پرپر کردند
 

پری روز تعدادی گل عشق دیگر را به حصر بردند
 

و پس پریروز چندین یاس خوشبو  بر زمین افتادند
 

هفتهٔ پیش نرگس و سوسن را خشکاندند
 

ماه پیش درخت‌های ارغوان یخ زدند

۲ماه پیش بود که شقایق‌ها تبعید شدند


آری همان سال پیش بود سرو‌ها را ایستاده کشتند
 

باز خبر دارم
خبر‌های ناب
 

از میخک که قرار است محکوم به فراق و بی وفایی شود
 

از بوستان برایتان خبر دارم ...
بوستان دیگر متروک و وجب به وجب آن مرداب و شوره زار


از بهار خبر دارم ...

که سال هاست اسیر یخبندان است و دیگر شکوفه‌ای برایش اشک شوق نمیریزد
 

آری از زمین و زمان برایتان خبر دارم ...
که شرم بر رویشان نشسته و اندوه بار به حسرت دیار عشق نشسته اند

از آفتاب برایتان خبر دارم ...

که سیاه پوش است و سوگوار فرزندانش

دیگر از کی‌ و کجا خبر میخواهید؟





mardi 16 novembre 2010

در باب ممنوعیت در بالاترین





 این عمل بالاترین دقیقا  آغاز دیکتاتوری است، یعنی قبل از هرچیز توهین و تمسخر را ممنوع میکنند و بعد به سراغ نقد و بررسی‌ میروند و تا چشم باز کنی‌ دیگر کار از کار گذشته و هزاران منتقد به بهانه توهین و تمسخر در زندان و بالای چوبهٔ دار هستند، من در مدت این یک سال و نیم که اینجا ( بالاترین) هستم لینک‌های توهین و فحش به ادیان را می‌تونم بگم به اندازهٔ انگشتان یک دست دیده ام، و این به هیچ وجه شایان تصویب قانون نیست،  این تصمیم بالاترین را فراتر از تصمیمی برای برخورد به توهین کنندگان و لینک‌های توهین میبینم.
-
به نظر من بالاترین اولین خشت سانسور را گذاشت تا هر متدینی با سلاح منفی‌ و گزارش به بهانه توهین به اعتقاداتش هرطور که دوست داشته باشد اینجا را مزین کند.

بالاترین به عمد همچون حکومت‌های دیکتاتور آزادی بیان را تقسیم بر توهین و تمسخر و نقد کرد تا در مرحلهٔ اول ضمن برخورد با توهین کنندگان و تمسخرکندگان در آینده نزدیک منتقدین را هم مورد عنایت قرار دهد، در نوشته بالاترین که برای توضیح در مورد این تصمیم نوشته است هیچ اشاره‌ای به محدودهٔ انتخابی برای توهین یا تمسخر دیده نمی‌شود بلکه با کلی‌ گوئی سعی‌ کرده ضمن انداختن توپ در زمین منتقدین آنها را تحت فشار قرار دهند و ضمن خوشحال کردن مومنین ناراضی‌ آنها را به محیطی‌ زیر سلطه و     کنترل شده بشارت دهد، که در این سایت اعتقادات آنها کوچکترین خشی را بر پیکر خویش حس نخواهد کرد.
البته باید در نظر داشته باشیم که این اقدامات همیشه و در تمام دیکتاتوری‌ها به بهانه دین و مردم دیندار صورت می‌گیرد و در مرحلهٔ اول بی‌ دینان هدف اصلی‌ و بعد از مدتی‌ که بی‌ دینان کمیاب شدند برای تداوم خشونت و ارعاب نوبت به خود مومنین میرسد تا ادامه دیکتاتوری میسر باشد.




lundi 25 octobre 2010

ضرورت ساختن مسجد در اروپا! کودکان بی‌ سرپناه و گرسنهٔ پاکستان










امشب اتفاقی در خیابان گرسنه شدم و برای سیر کردن خندق بلا راهی‌ نزدیکترین غذاخوری شدم که اسلامی  بود و چون دیگر مغازه‌ای باز نبود همانجا اطراق کردم. روی میز جلوی غذاخوری ۶ صندوق بود برای جمع کردن کمک, روی  آنها به زبان عربی‌ و فرانسوی نوشته بود کمک به ساختن مسجد و مدرسه‌های خصوصی اسلامی. از روی کنجکاوی کمی‌ دقت کردم شاید چیزی در مورد پاکستان هم پیدا شود، ولی‌ به هیچ وجه ندیدم. 
از صاحب مغازه با لحنی کاملا عادی پرسیدم کدام یک از اینها مربوط به کمک به پاکستان است؟
گفت: هیچکدام و همه برای مسجد و مدرسه‌های خصوصی اسلامی هستند.
گفتم: به نظر شما مسجدی که ۴ نفر برای بردن ثواب اضافی در آن نماز میخوانن، بهتر است یا یک گونی برنج و آرد که کودکی  را از مرگ در این سرمای زودرس در کشوری همکیش و مسلمان نجات میدهد؟
آیا بهتر نیست چند صباحی بجای بردن ثواب اضافی به فکر انسانی‌ بود که از ره آورد روزگار مسلمان است و هم اکنون بی‌ خانه و لانه و مصیبت زده است؟
کمی‌ ریش خود را خاراند و و با قیافه‌ای حق به جانب گفت: به شما ربطی‌ ندارد که ما برای چی‌ پول جمع می‌کنیم یا نمی‌کنیم.
گفتم: سئوال من نه توهین بود و نه تهدید، فقط خواستم ادعای پوچ همنوع دوستی‌ شما را بهتر درک کنم و خودتان را به خودتان بشناسانم.
گفت: غذاتون را سفارش بدید و دخالت در امور ما نکنید.
گفتم: الان که فکر کردم به این نتیجه رسیدم که تا خانه راهی‌ نیست و میشود به آنجا رسید، شب شما خوش و زیاده عرضی نیست.
با خودم خیلی‌ کلنجار رفتم که شاید کارم اشتباه بود و موضوع ربطی‌ به من نداشت، ولی‌ وقتی‌ اسفناک‌ترین عکس‌های چند ماه گذشته را به یاد میاوردم که کودکانی در چند قدمی‌ مرگ  و هزاران کودک دیگر محتاج سرپناه و خوراک بودند که نصف مخارج یک مسجد میتواند آنها را نجات دهد، ولی‌ در آنطرف همکیشانشان آنقدر بی‌خیال و در فکر جمع کردن پول برای مسجد و مدرسه‌های خصوصی اسلامی هستند، حرف‌هایم را وظیفه‌ای انسانی‌ دانستم که اگر نمی‌زدم کوتاهی کرده بودم.











dimanche 19 septembre 2010

هنوز فرق کوروش با میرزا کوچک خان جنگلی رو نمیدونن!









داستان تجاوز خمینی به یک دختر ۵ ساله!!!





زمانیکه امام خمینی در عراق اقامت داشت، ما بعضی‌ وقت‌ها به دیدنش می‌رفتیم و از ایشان درس میگرفتیم
 با گذشت زمان ارتباط ما بیشتر شد، تا اینکه یک روز دعوتنامه ایی از شهر تلأفر به دست ایشان رسید که با ماشین ۱.۵ ساعت به سمت غرب موصل راه بود خمینی از ما خواست که همراهش برویم در زمان برگشت به ما گفت که به منزل یکی‌ ازدوستانش در یوتیفییه برویم و کمی‌ استراحت کنیم که یک مرد ایرانی‌ به نامه سید صاحب بود که از دوستان صمیمی‌ امام بود ما زهر به آنجا رسیدیم و سید صاحب از این ‌دیدار غیر منتظره بسیار خوشحال شد و ناهار مفصلی تدارک دید و زنگ زد سایر افراد خانواده آمدند برای دستبوسی امام سید از ما خواست که شب هم آنجا بمانیم و امام هم قبول کرد ش
ام تدارک دیدند و حاضرین سوالات خود را از امام میپرسیدند, تا اینکه زمان خواب فرا رسید همه خانه را ترک کردند غیر از اهالی خود خانه و خمینی چشاش به دخترک ۴-۵ ساله سید افتاد که بسیار زیبا بود بعد امام از سید صاحب خواست که کودک را به عقد موقت امام در بیاورد و پدر کودک با خوشحالی‌ قبول کرد و خمینی شب را با دخترک ماند و همگی‌ ما صدای گریه‌ها و ضجّه‌های کودک را در تمامی‌ طول شب می‌شنیدیم تصور کنید کودکی ۴ ساله، و مردی با آن سن‌و سال!!




از جلو و پشت. و بچه همینطور زجه میزده و هیچ رحم و مروتی نداشت وقتی‌ صبح شد و وقت صبحانه شد امام به من نگاه کرد و عدم تائید من را در چشمانم دید زیراکه دختران بالغ‌ای هم دیشب در آن منزل بودند چرا از آنها درخواست ازدواج موقت نکرد  چطور توانست با یک کودک چنین کاری کند؟ سپس خمینی از من پرسید: سید حسین، نظرات راجع به ازدواج موقت با کودکان چیست؟ به اون گفتم، آقا نظر من نظر شماست و عمل شما درست است، شما امام هستید و میتوانید فتوا دهید، و مجتهد هستید، فردی مثل من صلاحیت ندارد که راجب این مسائل حرفی‌ بزند در آن زمان نمی‌توانستم از او انتقاد کنم خمینی به من گفت، سید حسین ازدواج با کودکان جایز است،  ولی‌ تنها به آغوش کشیدن و بوسیدن و لائ پا، ولی‌ دخول تا قبل از ۹ سال جایز نیست.

باتشکر از دوست گرامی‌ برای ترجمه:
marooned_7


vendredi 17 septembre 2010

یک عکس یادگاری از حاج آقا با ... خانم







سوء قصد به جان استاد کیکبوکسینگ در زندان رجایی شهر کرج



خبرگزاری هرانا – شب یکشنبه عوامل ناشناسی در زندان رجایی شهر کرج عوامل ناشناسی در یک سو قصد اقدام به بریدن سر استاد کیکبوکسینگ نمودند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، در این سوء قصد حسن آرمین که از ناحیه پا در اثر شکنجه های پلیس جنایی فلج شده است به شدت از ناحیه گردن مجروح شده و پس از مداخله سطحی توسط بهداری به بیمارستای در خارج از زندان منتقل شد.
حسن آرمین مربی کیکبوکسینگ و از اساتید رزمی کار و دارای سبک در شهرستان قزوین است که با پرونده سازی پلیس جنایی منطقه، بازداشت و برای پذیرش اتهام به شدت مورد شکنجه قرار گرفته و در اثر این شکنجه از ناحیه نخاع آسیب دیده و فلج شده است.
خبرگزاری هرانا پیشتر از وجود باندهای مافیایی در زندان رجایی شهر پرده برداشته بود که اقدام به حذف فیزیکی زندانیان میکنند، این باند ها از سوی مسئولین زندان به صورت سازمان یافته عمل میکنند.




mardi 31 août 2010

پشتیبان ولایت باشید تا آسیبی به مملکت نرسد.


پشتیبان ولایت باشید تا آسیبی به مملکت نرسد. هشدار نامه جمعی‌ از بسیجیان دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی‌ تبریز






lundi 30 août 2010

مناظره ی احمدی نژاد و عمو اوباما










مجری: (همان مجری به شدت اکتیو و پرهیجان مناظره های خرداد88) باسلام. لطفاً مناظره را شروع کنید!


اوباما: In the name of god، به نام خدا. از آن جایی که آقای دکتر احمدی‌نژاد PHD دارند ولی به اندازه یک پیرزن افغانی به زبان انگلیسی مسلطند، مجبورم ادامه مناظره را به زبان فارسی ادامه دهم.
احمدی‌نژاد: (می‌پرد وسط حرف اوباما) اللهم عجل الولیک الفرج و العافیه و النصر و خیر انصار و اعوانه و مستشهدین بین یدیه! درود سلام بر ملت ونزوئلا، لبنان، فلسطین، زیمباوه، زنگبار، گینه بیسائو و ترینیداد و توباگو و غیره!(ملت ایران جزو همان و غیره می‌باشد!) ببینید من دو تا نامه به این آقای اوباما نوشتم ایشان جواب ندادند. در آن نامه من به عنوان یک دانشگاهی و به عنوان یک نخبه این مملکت سوالاتی را مطرح کردم ولی ایشان جواب ندادند. این یعنی جوانان ما می‌فهمند!... ...
اوباما: من اجازه می‌خواهم در مورد ماجرای آن هاله‌ی نور صحبت کنم!


احمدی‌نژاد: (دوباره وسط حرف اوباما می‌پرد) من واقعاً برای جناب اوباما متأسفم که این قدر اطلاعاتشان در مورد ایران ضعیف است. آن ماجرای هاله نور که رسماً تکذیب شد و همه در ایران به دروغ بودن آن پی بردند.اوباما: من...احمدی‌نژاد: اجازه بدهید من یک سوال از آقای اوباما بپرسم: بگم؟ بگم؟اوباما: بگو!احمدی‌نژاد: نمی‌گم تا اون جات بسوزه! اون زنه رو بگم؟ بگم؟اوباما: بگو دیگه!

احمدی‌نژاد: همون خانمی که زن شماست. ایشون مدرک سیکلشون را با تقلب از دبیرستانی در شیکاگو گرفته‌اند. من خودم با یکی از مراقبان جلسه امتحانی سوم راهنمایی همسر آقای اوباما صحبت کردم و ایشون این قضیه تقلب را تأیید کردند. در ضمن ایشون سیاه پوست نبودند. رفتند حمام آفتاب گرفتند این جوری شدند! در ضمن همه مردم ما می‌دانند که صحنه گردان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا آقای هاشمی بود. چون من دو تا نامه نوشتم به آقای اوباما و همچنین اگر یادتان باشد من گفتم که هرگز نمی گذارند اوباما رئیس جمهور آمریکا شود.

اوباما: من می‌خواهم این جا یک خورده در مورد آقای مشایی...

احمدی‌نژاد: البته آقای مشایی از مظلوم ترین ساکنان کره زمین هستند. ایشان واقعاً مظلوم واقع شده‌اند. من یک سوال داشتم از آقای اوباما. پسران آقای هاشمی و ناطق نوری چگونه ثروتمند شدند؟ همچنین در مسأله فلسطین من به عنوان یک دانشگاهی یک سوال علمی مطرح کردم و هولوکاست انجام نشده و اسرائیل باید محو شود و ما در کشور تورم و گرانی و بیکاری نداریم!
اوباما: Oh shit!

احمدی‌نژاد: بی‌ادب! (احمدی‌نژاد در این لحظه پنج تا زوم کن از زیر میز در می‌آورد) ملت شریف و همیشه در صحنه آمریکا! این‌ها همه پرونده‌های این آدم(اشاره به اوباما) است که ما با کمک برادر ح.شین درآورده‌ایم. من در این جا فقط به گوشه‌ای از سوابق پلید او اشاره می‌کنم. مثلاً ایشان در 16 سال دولت خاتمی و هاشمی که جفاهای زیادی به انقلاب شد سکوت کردند و موضع خودشان را اعلام نکردند. همچنین برادر ایشان در کنیا در حلبی‌آباد زندگی می‌کند و قاچاقچی هم هست. تازه معلوم نیست چرا چند سال در اندونزی زندگی می‌کرده و آن جا مرتکب چه کارهایی که نشده. در ضمن آقای کردان به من گفته‌اند که دکترای اوباما هم جعلی است. من می‌خواهم از ایشان سوال کنم که در این سی سال کجا بوده‌اند که حالا آمده‌اند رئیس جمهور آمریکا شده‌اند! این یعنی جوانان ما می‌فهمند!

مجری: چون در این مناظره آقای اوباما دائم وسط حرف دکتر احمدی‌نژاد می‌پرید، بنابراین از هفته آینده و به مدت یک ماه هر روز از ساعت 8 صبح تا 8 شب آنتن شبکه خبر در اختیار دکتر احمدی‌نژاد قرار دارد تا ایشان به اتهامات وارده پاسخ دهند.

منبع  فیسبوک (أسکٔل دات کام)