vendredi 21 juin 2013

یک سٔوال از بالایار‌های وقت شناسِ تبر به دست





بالایاری که در عرضِ ۲۴ ساعت ۵ بار موضوعِ داغِ مربوط به سابقه دکتر! روحانی را حذف کرد بعد از یک روز وقتِ عوض کردنِ عکسِ موضوعِ داغِ مربوط به تبریکِ خاتمی را نداشته است؟
حال از این بگذریم که چرا باید موضوع داغ حذف بشود و آیا حق دارند با وجود لینک‌های متعدد و متفاوت و قانونی‌ موضوع را حذف کنند یا نه. سٔوال اینه که چطور برای آن موضوع آنگونه سریع و تبر به دست هستند ولی‌ برای موضوع دیگر که عکسی‌ کاملا نامرتبط به موضوع انتخاب شده و کاملا عمدی بوده است هیچ گونه پیشگیری و تعویضی انجام نگرفته است؟

jeudi 20 juin 2013

تقدس و بت سازیِ ما ایرانی ها





برای ما ایرانی‌ها تقدسِ ۱۲۴۰۰۰ پیامبر و الله و ۱۲ امام و زرتشت و دین‌های متفاوت و رنگارنگ کافی‌ نبوده است و به مختصات زمان اشخاصی‌ معمولان تبدیل به بت و خدایِ مردم شده اند، در قدیم پادشاهان و حکومت گران بودند و تا حدی هم آخوند‌ها و شیخ و مبلغینِ دین ولی‌ آنچه امروز رخ میدهد و دیده میشود جالبتر از همه آنهاست، خیلی‌ وقت‌ها اشخاصی‌ بت میشوند که حتی فکر کردن در مورد آن شخص هم انسان رو اذیت می‌کند چه برسد به اینکه بخواهیم از آن شخص طرفداری کنیم یا در یک سمت قرار بگیریم.
روزگاری خمینی را برای فرار از اعدام مرجع کردند و از مهلکه خلاص شد بعد بخاطرِ انقلاب و از بین بردنِ حکومتِ شاه ازش حمایت کردن و از یک روحانی روضه خان به یک رهبر تبدیل شد، همین خمینی چند سال بعد تبدیل به بتی شد که حرف زدن راجع بهش امکان پذیر نبود و حکم اعدام و زندان داشت، گفتند رفسنجانی بهتر است رئیس جمهور شد چنان ر...د به مملکت که گفتند یکی‌ بیاد حداقل مثلِ این گند نزنه، خاتمی آمد و از یک بدتر تبدیل شد به آزادی خواه و کم کم چنان طاقدیس شد که نقدِ بر خاتمی همان و توهین و افترا و محکوم به نفهمی و خشونت طلبی و خارج نشین همان، و امروز خاتمی از قدیسان است. احمدی نژاد آمد و چنان گند زد که گفتند مهم نیست کی‌ بیاید فقط این نباشد و موسوی و کروبی مطرح شدند، اوایل بد بودند و کم کم به قدیس تبدیل شدند، امروزه اسمِ موسوی را باید با پیشوند و پسوند گفت واگر نه همان ماجرای خاتمی تکرار میشود.
برای ۴ سال بعد گفتند روحانی می‌آید و هرچند فلان است و فلان بود و فلان نیست اما بهتر از احمدی نژاد و جلیلی است، و میبینیم که از روحانی که فعلا بود و فلان است و فلان نیست تبدیل به قدیس جدید شده و بنفش الهی در دنیای مجازی چماق به دست آمادهٔ سرکوب مخالفان و منتقدین و کسانی که شبهه و شکی در مورد گذشته و مدرکِ روحانی دارند، هستند.
و تقدس گرایی و قدیس سازی در بین تمام گروه‌ها و احزاب دیده میشود.
تقدسِ منصور حکمت برای کمونیست ها
تقدسِ رضا پهلوی برای سلطنب طلب ها
تقدسِ کروبی و موسوی برای جنبش سبزی ها
تقدسِ روحانی برای جنبشِ بنفشی‌ها ( که در حال تکمیل شدن است)
تقدسِ مریم و مسعود رجوی برای مجاهدین
تقدسِ خامنه‌ای برای بسیجی‌ ها
تقدسِ خاتمی برای اصلاح طلب‌های دوم خردادی
 و ده‌ها شخصِ دیگر که در جامعه ایرانی تبدیل به قدیس شده اند و بی‌ دلیل نیست که روز به روز وضع مان بدتر و کشور به سمت نابودی میرود



عروسِ تعریفی (روحانی) گ...و (تروریست) از آب دراومد






* طبقِ شهادتِ ابولقاسم مصباحی و کیفرخواست رسمی دادستان آرژانتین ، عملیاتِ تروریستی آمیا که در ۱۸ ژوئیه ۱۹۹۴  انجام شد و هدفِ آن مرکزِ همیاری یهودیان در شهرِ بوینس آیرس ( آرژانتین) بوده به فرمانِ دستورِ خامنه‌ای و به امضای اعضای شورای عالی امنیت ملی عملی‌ شده است، که در بین آنها اسمِ "حجت السلام دکتر! حسن روحانی " رئیس جمهور جدیدِ رژیمِ اسلامی دیده میشود.
لازم به ذکر است که در این عملیاتِ تروریستی ۸۵ نفر از شهروندان یهودی آرژانتین کشته شدند و تا به امروز ایران از توضیح و استرداد متهمینِ این جنایت خودداری کرده است و هرگونه دست داشتن در این عملیاتِ تروریستی را رد کرده، * اما در مارس ۲۰۰۷ و پس از مدت تقریباً سیزده سال از انفجار، دادستانی کل آرژانتین درخواست صدور حکم جلب نه نفر از جمله علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی و علی‌اکبر ولایتی توسط پلیس بین‌الملل را صادر کرد.
اینترپل برای شش تن از این فراد حکم جلب بین‌المللی صادر کرد. این افراد عبارتند از:
 *
لینکِ خبر از سایت‌های خارجی‌
لینکِ  واشنگتن تایمز
لینکِ یک
لینکِ دو



 

mardi 18 juin 2013

شعار پراکنی پولی در جشن و پایکوبی بعد از صعود تیم ملی‌ به جامِ جهانی‌: پا قدمِ روحانی، رفتیم جامِ جهانی‌





عمله‌های نفوذی رژیم بین مردم کارشان این است که در بین شعار و اعتراض مردم با طرح و بانگِ شعارِ مطلوبِ اربابشون مردم را گمراه کنن، در همین ویدئو به وضوح دیده میشود که شعارِ " بدون هیچ دلیلی‌، خاک تو سرِ جلیلی" مردمی بود و همه می‌گفتند ولی‌ شعارِ " پا قدمِ روحانی، رفتیم جامِ جهانی‌" کاملا ستادی و پولکی است.
و چه خوب و به موقع صدای آن دختر که پشتِ فیلمبردار بود و به همراهی دیگران شعارِ مرتجعأنه و مسخرهٔ " پا قدم روحانی، رفتیم جامِ جهانی‌" را ناکام کردند و اجازه ندادند عمله‌های پولکی از فرصت برای تبلیغ خرافات و عقب افتادگی استفاده کنند و  تلاشِ بازیکن‌های تیم ملی‌ را که با آن دشواری و استرس و مشکلات و شرایط توانسته بودن به جامِ جهانی‌ بروند را به نفع یک آخوندِ مفت خورِ متقلب (مراجعه شود به مدرک دکترای ایشان و اشکالاتِ جدی در این ادعا) رنگ کنند و در دهان مردم شیرین کنند و با شعارِ "امشب شبِ شادیه، جای ندا خالیه" آنرا مهار کردند.

حرفی‌ با مانا نیستانی در ستایش از مسعود بهنود




کاریکاتور از آریا

اگر چند مدت بعد شرکت در انتخابات نتیجه عکس بدهد و کشور به طرف نابودی هرچه بیشتر برود، باز هم ایشان را تجلیل میکنید؟ اگر روحانی بدتر از احمدی نژاد و سایر رئیس جمهور‌های رژیم اسلامی عمل کرد و نتوانست یا نگذاشتند مسلهٔ تحریم‌ها و پروندهٔ اتمی‌ که مستقیماً در دست رهبر و سپاه است، را حل کند باز انتخاباتی دیگر برای شرکت وجود دارد؟ چند انتخابات باید شکست مردم را شاهد بود؟ ۳۴ سال کافی‌ نیست؟ آیا رأی دادن تحتِ قانون اساسی‌ رژیمِ ایران و تحتِ نظرِ شورای نگهبان و نظارت سازمان‌های نظامی امنیتی سپاه و بسیج و اطلاعات نتیجه‌ای برای مردم در بر دارد؟ انتخاباتی که هرجا میخهند تقلب میکنند هرکسی را که خواستند رد صلاحیت میکنند و هرطور خواستند برگزار میکنند برای روشنفکران جای شبهه در شرکت یا تحریم می‌گذرد؟ آیا روشنفکران و روزنامه نگاران ایرانی باید همرنگِ جماعت شوند یا فریاد و  تفکری بالاتر از عامهً مردم که ۳۴ سال است زیرِ بمبارانِ تبلیغی و سرکوب و خفقان زندگی‌ میکنند؟

 اینکه خودت رو مخالف رژیم بدانی و خارج از کشور هم باشی ولی باز خودت را محدود به قوانین و باند های حکومت کنی جای افتخار است؟ اینکه بی بی سی که با مالیات مردم انگلیس تامین میشود را تریبون تبلیغی برای کاندیدای ریاست جمهوری کنی، افتخار دارد؟ اینکه علیرغم  دانستن سابقه افراد باز هم مردم را تشویق به ایستادن پشت شخص کنی افتخار دارد؟ انتخابات برای چی و چرا؟ آیا جناب آقای بهنود آنقدر که برای شرکت درانتخابات تبلیغ و تفسیر و تحلیل میکند برای جنبش های اجتماعی و صنف های کارگری و سایر اقشار همت میکند؟ آیا تا بحال برای اعتصاب در حد یک شرکت کاری کرده است؟ آیا انقدری که برای کاندیدا های ریاست جمهوری تبلیغ میکند برای اعتراض های قشر آسیب پذیر جامعه اهمیت قائل شده است؟ در ۲ ماه گذشته بیشتر از ۲۰ اعتراض کارگری و اعتصاب و راهپیمایی در شهر های مختلف ایران برگزار شده است پیام آقای بهنود برای آنها چی بوده؟ چرا به جای چسپیدن به صندوق های رای در صدد بال و پر دادن به آنها نبوده؟ چند برنامه در مورد این قشر تهیه شده است؟ چند تحلیل گر و روشنفکر را آورده تا در این مورد حرف بزنن؟ آیا تغیر فقط از راه رای دادن امکان پذیر است؟


در همین کشوری که ایشان هستند و سایر کشور های اروپایی قبل از اینکه به انتخابات برای تغیر فکر کنن اعتراض و تجمع و راهپیمایی اساس تغیر است، تا نسبت به قانون یا مصوبه یا لایحه اعتراضی شکل نگیرد این صدا در پارلمان های ان کشور ها شنیده نمیشود، حال در ان کشور ها انتخابات تا حد معقول و قابل اتکا آزاد است و دموکراتیک برگزار میشود ولی هیچگاه ظرفیت های اعتراض و تجمع و مخالفت علنی برای روز انتخابات گذاشته نمیشود و در زمان و مکان مناسب صورت میگیرد، ولی چرا روشنفکران و روزنامه نگاران ایرانی به جای ایجاد کمپین های حمایتی و کنش های هم جهت با اعتراض های قشر زیرین جامعه که اتفاقا تمام این سختی ها و فشار ها بر روی آنان است و آنان را هرچه بیشتر له میکند برنامه ای جز شرکت در انتخابات ندارن؟ آن هم انتخاباتی که به دفعات زیاد و پی در پی شاهد تقلب و سوء استفاده و سرکوب و تحمیل و زور و فریب و ریا و وعده های تو خالی بوده است. چرا آنها در مواجه با مشکلات این اقشار صرفن به چند خبر کوتاه و ناچیز بسنده میکنن ولی برای یک انتخابات که دلقکی می اید و دلقکی میرود ماه ها برنامه ویژه دارند؟


آقای بهنود و همفکرانش باید به جای صبح زود ایستادن جلو سفارت برای رای دادن یک صبح زود در تظاهرات کارگران فرانسه یا انگلیس یا آلمان و هلند و سوئد و نروژ شرکت کنن که برای حمایت از کارگران ایرانی هرساله برگزار میشود و به جای روشنفکران و روزنامه نگاران ایرانی آنها از قشر آسیب پذیر و همیشه تحتِ آزار و اذیت دفاع میکنند. آری کوچک ترین رویداد و ناچیز ترین تاریخ که مربوط به رای دادن باشد شامل برنامه ویژه و تحلیل و تفسیر و خبر های دسته به دسته است اما دریغ از یادبودی برای کارگران خاتون آباد که به دست نیروی انتظامی کشته شدند و خانواده های آنان را گروگان گرفتند تا قضیه مسکوت بماند، تمام دنیا اعتراض کرد, تمام سندیکا ها و اتحادیه های دنیا بیانیه دادن و هرسال آن را گرامی میدارند اما از چشم امثالِ بهنود دور و ناچیز است!! چرا؟ بخاطر اینکه از کانون قدرت و تفکر ارباب منشی و چسپیدن به زالو ها بدور است، برای اینکه در آنجا چیزی برای معروف شدن و بزرگ شدن و روزی خوری نیست و کسی یک پوند بخاطر این موضوع نمیپردازد.



vendredi 14 juin 2013

باتوم‌های دوران اصلاحات هم از جنسِ همین باتوم‌های امروزی بودند


عکس مربوط به اعتراضاتِ سال ۸۸ در تهران است



۲۶ اسفند ۱۳۷۷ دوران اصلاحات بود و عبدالله اجلان توسطِ حکومت ترکیه دستگیر شده بود، کرد‌های ایران توی تمام شهر‌های کرد نشین از فرمانداری‌ها و مراکز مربوطه  مجوز برای راهپیمایی گرفتند، و ۲ روز بعد از دستگیری اجلان در تمام شهر‌های کرد نشین راهپیمایی آرام و فقط با  پلاکارد و خواندن بیانیه برگزار شد، در شهرِ ما (بوکان در آذربایجان غربی ) هم همین روال برقرار بود تا اینکه هنگام خواندن دوّمین بیانیه که اگه اشتباه نکنم از طرف معلمان شهر بود که بسیج و اطلاعات ریختند و به همراهی نیروی انتظامی شروع کردن به کتک زدن و دستگیر کردن، در عرضِ ۲۰ دقیقه جمعیت از مقابل فرمانداری پراکنده شدن و در دسته‌های کوچک به خیابان‌ها فرار کردن، هرجا می‌رفتیم خیابان‌ها بسته بود و نیرو‌های بسیج و انتظامی آنجا را گرفته بودند، از توی مدرسهٔ "ابوریحان بیرونی" که دورهٔ راهنمایی را آنجا گذرانده بودم دوستام و هدایت کردم به داخل که بتونیم از درِ پشتی‌ِ کوچیک فرار کنیم، رفتیم و بعد به خیابانِ بیرون از شهر رفتیم که بتونیم از درگیری دور باشیم، نیرو‌های انتظامی فهمیدن و ما رو دنبال کردن، نزدیک به ۱۰ تا ۱۵۰ نفر بودیم که از طریق پلی‌ که شهرکِ امیرباد را به شهر وصل میکرد به امیرباد رفتیم اون شهرک فقط با ۲ پل به شهر وصل بود و ما سعی‌ کردیم از پل دوم به شهر برگردیم که روی پل ماشین‌های بسیج و گشت و نیروی انتظامی حاضر بودند و از پشت هم که داشتن به ما نزدیک می‌شدند، چاره‌ای نداشتیم جز اینکه به پل حمله کنیم، شروع به سنگ پرت کردن کردیم که با شلیک گلوله طرف شدیم، یک نفر رو خودم دیدم که تیر به سرش خرده بود و بعد از چند دقیقه همه به طرف پایین پل رودخانه بود فرار کردیم، عمق رودخانه زیاد و آب سرد بود ولی‌ مجبور بودیم به آب بزنیم، خلاصه انهایی که شنا بلد بودند به آن طرف آب رفتیم و بقیه دستگیر شدند. اون روز توی شهر سنندج بیش از  نفر کشته شده بودند و هلیکوپتر بر فراز شهر بود، ولی‌ توی شهرِ ما یک نفر جان باخت و تعداد زیادی هم دستگیر شدند که تا  سال بعد از آن هم خبری از هیچ کدام نبود.
طبقِ آمارِ غیرِ رسمی‌ در مجموعه نزدیک به  نفر در شهر‌های کرد نشین کشته شدند و بیش از  هزار نفر دستگیر شده بودند.
روز‌های بعد از این هیچ کسی‌ در خانه امنیت نداشت طبق گفته خانواده و دوستام تعداد زیادی از هم محله‌ای هام شب دستگیر شده بودند، من بعد از ظهر همان روز به اصرار خانواده همان روز به شهرِ مهاباد رفتم و مدتی‌ اونجا ماندم.


معجزهٔ شرکت در انتخابات



به نظرِ من همه مذاکرات قبلان انجام شده و هماهنگی‌‌های لازم به وجود آمده، بعید نیست چند هفته بعد از انتخابات موسوی و کروبی ( که توی پیاز و آبلیمو خوابودنشون) توی مایل آماده بشن و بگن آزاد شدن و این معجزهٔ شرکت در انتخابات بود.




برای ثبتِ در تاریخ

کارشناس‌ان سیاسی شبکهٔ جامِ جم: هرچند مشکلاتی است ولی‌ اصل نظام و انقلاب مردم را پای صندوق‌های رأی می‌کشاند.





کّل حرفهاشون این بود که، همین شرکتِ پر شور نشان میدهد هرچند مردم از مسئولین و دولت انتقاد دارند ولی‌ همچنان برای نظام و انقلاب و قانون اساسی‌ پای صندوق میان تا اعلام کنن انتخابات در ایران یعنی اینکه ما با رأی خود از پایین‌ترین تا بالاترین مسئولین کشور را انتخاب می‌کنیم، حتی مقام معظم رهبری که با رأی خبرگان انتخاب میشن که خبرگان هم با رأی مردم انتخاب میشن، این انتخابات نشان میدهد برخلاف بی‌ تفاوتی‌ مردم کشور‌های دیگر به انتخابات که از سیستم معیوب آنها (دموکراسی ) برخاسته است، در سیستم مردم سالاری دینی مردم به انتخابات و رأی دادن علاقه دارن و این بهترین سلاح نظام برای روبرو با تهدیدات و زورگوی‌های آنان است.
مقام معظم رهبری سال را  حماسهٔ سیاسی و اقتصادی نام گذاری کردن و مردم با این شرکتِ پرشور در حماسهٔ سیاسی راه را برای حماسهٔ اقتصادی هموار می‌کنن.

jeudi 13 juin 2013

شرایط ۴ سال بعد (خردادِ ۱۳۹۶)برای شرکت در انتخابات







۱- تعداد ۸ کاندیدا به طور مخفیانه انتخاب شدن اسامی آنها اعلام نمی‌شود
۲ - هیچ گونه بحث و مناظره انجام نمی‌گیرد
۳- ستا‌دی در کار نیست و تبلیغ ممنوع است.
۴ - از قبل تعیین کردیم کدا‌میک از کاندیدا‌ها به دور دوم میروند
۵ - با اجازه تعیین کردیم کی‌ برندهٔ نهایی‌ میشود.
۶ - همه شرکت کننده‌ها باید هنگام رأی دادن استریپتیز هم واسه بسیجی‌‌های جان بر کف و کف بر دهان بکنن.
و باز هم اصلاح طلب‌ها و طرفداراشون شرکت خواهند کرد و براش تحلیل و تفسیر و ماله کشی‌ راه می‌‌اندازند.



mercredi 12 juin 2013

کلاف سردرگم و سرگیجه ملت











به نظرِ من بهتره وقتی‌ رأی دادند و خرده شد بروند و اعتراض کنند، البته اگه توانستند و می‌توانند پس بگیرند، اگر هم نتوانستند پس بگیرند که هیچی‌ روز از نو روزی از نو باز کشته شدن جوانان و زندان و تجاوز تا ۴ سالِ بعد که دوباره  رأی میدن.
در این مرحله برای آنها به عادت تبدیل شده است و بدون شرکت در انتخابات و لمسِ اتفاقاتِ بعد از آن زندگی‌ برای ایشان غیر قابل تحمل است.
اما اگر رایشون خوانده شد و روحانی تمام چیز‌هایی‌ که گفته بود و وعده داده بود را نتوانست انجام بدهد و بدتر شد؟ باز هم ۴ سال بعد طبقِ عادت میروند و رأی میدهند؟ یا بخاطر اینکه انجام نشده اعتراض میکنند؟ اگر دوباره رأی میدهند که حرفی‌ نیست و مبارکشان باشد، اما اگر اعتراض می‌کنن چرا اعتراضِ ۴ سال پیش را ادامه ندادند؟
نا محتمل‌ترین روند اینه که روحانی شرایط رو تغییر بدهد، نه اینکه بتواند یا بخواهد یا نتواند و نخواهد، از این جهت که جریان از جایی‌ دیگر آب می‌خورد، همه می‌دانیم روحانی تمام مسئولیت هاش و مقامهایش رو از رهبر دارد و در تمام آنها نمایندهٔ رهبر است، یعنی اگر تغییری هم انجام بشود خواستِ رهبری است و رهبر می‌خواهد انجام بدهد. حال اگر رهبر می‌خواهد تغییری ایجاد کند چرا از طریق کسانی که میگویند رهبر به آنها علاقه دارد و نزدیکی‌ فکری دارد، این تغیرات را انجام نمیدهد؟ یعنی خامنه‌ای و مشاورینش و پشت پرده ای‌ها باید خیلی‌ احمق و ساده باشند که بیایند و آنچه را که میتوانند به اسم خود تمام کنند به دیگران نسبت دهند. به عنوان مثال آن وعده‌هایی‌ که روحانی میدهد بلا استثنا تمام این وعده‌ها زیر دست رهبر و ارگان‌های مربوط به رهبر است، از آزادی زندانیان سیاسی بگیر تا تحریم و مسالهٔ اتم و تبعیضِ قومی و مذهبی‌ و ... خوب اگر واقعا رهبر می‌خواهد آنها را حل کند و بسیار هزینه داده است تا اصلاح طلب‌ها را از قدرت دور کند، چرا دوباره آنها را به قدرت بازگردند و آنها را سهیم کند؟ چرا کاری را که در صورت تمایل خامنه‌ای جلیلی هم میتواند انجام دهد توسط روحانی انجام شود که اصلاح طلب‌ها پشتِ ایشان سنگر گرفته اند؟
و البته روی دیگرِ سکه که بیشتر از هرچیزی قابل فهم است اینکه قبل از انتخابات حرف‌ها زده شده باشد و هردو جناح چانه زنی‌‌های مربوطه را انجام داده باشند و تقسیمِ وظائف شده و هرکس مشخصا مشغول وفا به عهدِ خود باشد.



جوابی‌ کوتاه و چند سٔوال به استدلالِ، احمدی نژاد نتیجهٔ تحریم سالِ ۸۴ بود









یکی‌ از استدلال‌ها و نکاتِ مهم مورد استناد طرفداران رأی دادن ( اصلاح طلب ها) و چماقِ دستشان برای کوبیدن بر سرِ تحریم کنندگان، انتخاباتِ سالِ ۸۴ است که گویا بخاطرِ تحریم بود که احمدی نژاد به ریاست جمهوری رسید! خوب بیایم حرف آنها را چند لحظه قبول کنیم و بگویم راست میفرمائید بخاطر تحریم احمدی نژاد آمد، فقط برای اینکه یک طرف دیگه قضیه رو با هم مرور کنیم این استدلال آنها رو می‌پذیریم.
اصل مطلب، چرا تحریم کردن؟ مشکل یا نارسایی بود یا از سرِ خوشی‌ و آسودگی و امنیت و آزادی بود؟ بخاطر اوجِ رفاه و سعادت بود و بقول سلطنت طلب‌ها خوشی‌ زیرِ دلشون زده بود؟
مگر نه اینکه از وعده‌های برآورده نشدهٔ اصلاح طلبی ناامید شدن و رأی ندادن؟ مگر نه اینکه بی‌ لیاقتی و ترسو بودن و تدارکاتچی بودن خاتمی آنها را ناامید کرد؟ مگر نه اینکه از بس وعده دادن و نتوانستن مردم ناامید شدن؟ مگر نه اینکه با دارا بودن اکثریت مجلس نتوانستن یک حکم رهبر رو پس بکشند؟ 
وقتی‌ تقصیر رو بر گردنِ تحریم کنندگان میندازید باید از شما پرسید چرا تحریم کردند؟ چرا مثل سالِ ۷۶ همه رأی ندادن و تصمیم گرفتن تحریم کنند؟
البته بگذریم از اینکه کاندیدای موردِ حمایت آنها در دور دوم کسی‌ بود که خود اصلاح طلب‌ها ۸ سال و هرجا علیه برنامه هاش و دولتش حرف میزدند و عامل بدبختی تا قبل از ۷۶ معرفی میکردند.





mardi 11 juin 2013

وقتی‌ در حال مذاکره برای کناره گیری بودید، پس این همه ناز و عشوه و نمی‌خوام و نمیشه برای چی‌ بود؟



یک شخص که خود را نماینده و کاندیدا برای ریاست جمهوری می‌داند و متوهّم‌ها و ساده لوح‌هایی‌ هم بهش امید بسته بودند در یک نصف روز ۲ بار حرف عوض کرد، گویا مصلحتِ اربابان یا همان جناح این بوده ولی‌ آیا این شخص در یک نصفِ روز تصمیم گرفته یا فهمیده باید کناره گیری کند، یا حداقل احتمالِ کناره گیری داشته است؟ ایشان بار‌ها گفته بودند پیرو مصلحت خاتمی هستند یعنی اگر خاتمی بگوید بمان میماند و اگر بگوید کناره گیری کن میکرد! پس دیگر این بند بازی‌ها و تکذیب و میان کشیدن اخلاق و ضدّ اخلاق چه بود؟ آیا پیشنهادات کافی‌ نبودند یا بازار به اندازه کافی‌ گرم نبود؟
هی تکذیب و تکذیب و چند روز انکار و چند روز شعار ( تا آخر در صحنه رقابت انتخابات خواهم ماند  ) اینها طرفدارانشان را آدم هم حساب نمیکنند که بگویند فعلا خبری نیست، میگویند میمانم و خبر پراکنی راجع به کناره گیری بی‌ اخلاقی‌ است.







lundi 10 juin 2013

معترض ماندن






مطلبی در دویچوله خواندم و سخت به فکر فرو رفتم، در مورد میدان تقسیم و التحریر و سینتاگما بود که چطور ماندن در آن میدان‌ها می‌تواند در روند اعتراضی قابل توجه و تأثیر گذار باشد، بعد به فکر اتفاقات سال ۸۸ افتادم و اینکه چرا از پس آن سیل عظیم و آن اعتراض‌ها چیزی درنیامد، تنها چند نام و چند ده جانباخته و زندانی و آواره، کم کم به فراموشی سپرده شد و خاموش شد و دیگر به جمع خاطرات پیوست. براستی چرا؟
آیا  نماندن در خیابان‌ها تأثیر داشت؟ اینکه مردم اعتراض میکردند و شب به خانه می‌رفتند و صبح یا هفته‌ی بعد دوباره می‌آمدند؟ آیا این بازگشتن به رژیم امکان تجدید قوا را نمی‌داد؟ امکانِ تجدید استراتژی بهتر را نمی‌داد؟ وقت نمی‌داد که خود را چابک تر کند و نقاط ضعف را برطرف کند؟
آیا همین باعث نشده است این بار رژیم آبدیده تر به میدان بیاید و برای اعتراض‌های احتمالی‌ تدبیر‌های بهتری داشته باشد؟ در کشور‌های دیگر اعتراض از تعداد کم آغاز میشود و بعد نیرو جمع می‌کند و سراسری میشود، در کشور ما با سیل عظیم آغاز شد و به تک تک رسید و تا آخر دیگر کسی‌ نماند، شاید همین اساس مشکل باشد!
متاسفانه کنشگران و روشنفکران و فعالین سیاسی و اجتماعی بنا را بر نماندن نهاده اند و بعد از مدتی‌ باز چشم به صندوق رأی دوخته اند که انشا‌الله این بار گربه است. تئوری و فلسفه و تز‌ هزار هزار از پسِ هم عرضه میشود برای رأی دادن یا ندادن اما هیچ کس نمیگوید رأی دادیم و اعتراض شد باید ماند و تسلیم نشد، هیچ کس نمیگوید اگر رأی ندادیم و اعتراضی بود باید ماند و میدان را خالی‌ نکرد.



پوشش پیشنهادی برای شرکت کنندگانِ مراسمِ انتخابِ ملکهٔ زیبابی جهان در اندونزی





کمیته برگزاری مراسم انتخاب ملکه زیبایی جهان  درجزیره بالی و جاکارتا پایتخت اندونزی اعلام کرد بخاطر شئونات اسلامی در این کشور، شرکت کنندگان این مراسم که از سرتاسر جهان به آنجا برای رقابت می‌‌آیند از بیکینی استفاده نکنند، به همین منظور پوشش مجاز و قابل انطباق با شئونات اسلامی به این شرکت کنندگان پیشنهاد میشود که در زیر عکس‌هایی‌ از آن انتخاب شده است.










منبع خبر



بازی‌های پایانی رژیم برای جمع کردن رأی






روحانی گویا بخاطر حرف‌ها و انتقاداتی که به زبان آورده به شورای نگهبان ارجاع داده شده است که صلاحیت ش مورد بازبینی قرار بگیرد و همین به اندازهٔ کافی‌ روحانی را مبدل به یک چهرهٔ مخالفِ خامنه‌ای نزدِ مردم عاری از حافظهٔ تاریخی‌ خواهد کرد. کم نبوده نمونه‌های صادراتی و داخلی‌ این نوع افراد که با تهدید و چند روز بند و حبس به قهرمان این امتِ همیشه در صحنه تبدیل شده اند و بعد یک عمر در بین آنها رسوخ کرده و به دفاع از اصل نظام پرداخته است.
روحانی به دنبال جر و بحث‌های به اصطلاح مناظره‌ای نکاتی‌ را نصف و نیمه بیان کرد و بعد در یک ویدئو در ظاهر خودمانی ولی‌ کاملا تبلیغی و هشدار دهنده حرف‌هایش را با سایر رقبا زد، که آقایان درست است همه ما برای گرم کردن انتخابات تا حدودی آزاد به بیان و گفتن چیز‌هایی‌ هستیم ولی‌ اگر پا را از گلیم و اندازه بیرون بگذارید دهان باز کرده و اسرار هویدا خواهم کرد.
نکته جالب اینکه این امتِ همیشه در صحنهٔ مجازی چنان آتش را گرم کرده اند گویا نماینده رهبر می‌خواهد آن کند که رهبر نمی‌خواهد و آن گوید که رهبر دوست ندارد، باید دید این بند بازی‌های کاندیدا‌ها تا کجا پیش میرود و آخرین تیر‌های ترکشِ رهبر برای جمع کردن رأی مردم در آخرین روز‌های مانده به انتصابات چه خواهد بود.